رضا قليخان هدايت
1528
مجمع الفصحاء ( فارسي )
زره اندر آورد شد لخت لخت * نگر تا كرا روز برگشت و بخت بكردار آتش پرندآوران * فروريخت از دست گندآوران بدان ماندگى باز برخاستند * بكشتى گرفتن بياراستند همى زور كرد اين بر آن آن براين * گه آن را بسودى گه اين را زمين ز بيژن فزون بود هومان به زور * هنر عيب گردد چو برگشت هور بزد دست بيژن چو يازان پلنگ * ز سر تا به پايش بيازيد چنگ گرفتش به چپ گردن و راست ران * خم آورد پشت هيون گران برآوردش از جاى و بنهاد پست * سوى خنجر آبگون برد دست فروبرد و كرد از تنش سر جدا * فكندش بسان يكى اژدها بغلطيد هومان به خاك اندرون * همه دشت شد سربهسر جوى خون نگه كرد بيژن بدان پيلتن * فكنده چو سرو سهى در چمن سرش را بفتراك شبديز بست * تنش را به خاك اندرافكند پست بشد ترجمان بيژن آمد دمان * بكوه كنابد بزه در كمان سليح و سر و اسب هومان گرد * به پيش سپهدار گودرز برد ز بيژن چنان شد جهانپهلوان * كه از شوق گفتى فشاند روان در صفت جنگ تورانيان و ايرانيان دورويه ز لشكر برآمد خروش * زمين آمد از نعل اسبان به جوش بجوشيد جوشن همه دشت و كوه * سپاه اندرآمد گروهاگروه بكردار باران ز ابر سياه * بباريد تير اندر آن رزمگاه جهان چون شب بهمن از تيره ميغ * چو ابرى كه بارانش زوبين و تيغ زمين آهنين كرده اسبان بنعل * برو دست گردان به خون گشته لعل ز بس خسته تن كامد از رزمگاه * بريده سرانشان فكنده به راه برآورد گه جاى كشتن نماند * يكى اسب را برگذشتن نماند چه مايه فتاده ز پشت ستور * كفن جوشن و سينهء شير گور